تبليغاتX
فقط چند دقیقه...

فقط چند دقیقه...
...؟!!!!

 

 

آرشيو مطالب
صفحه نخست
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387

 

 

 امكانات جانبي
rss 2.0  
 
 

فردا میاد.......

   مهسا امروز بعد از ۶-۷ روز اس ام زده گفته حالت چه طوره. تعجب می کنم. آخه معمولا هر وقت کار داره خبری از ما می گیره. بعد از یه خورده من من کردن میگه فردا می خواد بیاد. اگه اومد بهت می گم بیا پائین. قلبم داره وای می ایسته. فردا میاد. امروز چندمه؟ یه ماه و نیمه که ندیدمش. خیلی دلم می خواد ببینمش. اما به مهسا می گم نه دیگه نمی خوام ببینمش........ .

آره می گم دیگه نمی خوام ببینمش. اما به خدا می خوام ببینمش. دلم یه ذره شده براش. چه فایده. بازم می خواد دروغکی بگه دلم برات تنگ شده. وای خدا. نمی دونی تو چه شرایط بدی ام. قلبم داره می ترکه. نه می تونم گریه کنم نه می تونم فکر کنم نه........ چی کار کنم. اگه فردا برم اون دوباره می ذاره میره و وضعیت من دوباره داغون می شه. ایندفعه شاهرگمو می خوام برنم حتما! نه دیگه نمی رم. دیگه نمیرم. آره. نمی رم و احساسمو تو قلب خودم خاک می کنم. خدایا چی میشد اگه این چیزا رو اون می خوند.............

شنبه دهم مرداد 1388 |

 
 

Designed by ParsTheme

log
کد ماوس